ياورهميشه مومن

غصه ها و قصه های زندگی پر پیچ و خم من

*گوسفند سیاه - ایتالو کالوینو*

 


شهری بود که همة اهالی آن دزد بودند. شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ
و فانوس را برمیداشت و از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد زدن به خانة یک همسایه.
حوالی سحر با دست پر به خانه برمیگشت، به خانة خودش که آنرا هم دزد زده بود. به
این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی میکردند؛ چون هرکس از دیگری
میدزدید و او هم متقابلاً از دیگری، تا آنجا که آخرین نفر از اولی میدزدید. داد
و ستدهای تجاری و به طور کلی خرید و فروش هم در این شهر به همین منوال صورت
میگرفت؛ هم از جانب خریدارها و هم از جانب فروشنده ها. دولت هم به سهم خود سعی
میکرد حق و حساب بیشتری از اهالی بگیرد و آنها را تیغ بزند و اهالی هم به سهم
خود نهایت سعی و کوشش خودشان را میکردند که سر دولت را شیره بمالند و نم پس
ندهند و چیزی از آن بالا بکشند؛ به این ترتیب در این شهر زندگی به آرامی سپری
میشد. نه کسی خیلی ثروتمند بود و نه کسی خیلی فقیر و درمانده.
روزی، چطورش را نمیدانیم؛ مرد درستکاری گذرش به شهر افتاد و آنجا را برای اقامت
انتخاب کرد. شبها به جای اینکه با دسته کلید و فانوس دور کوچه ها راه بیفتد
برای دزدی، شامش را که میخورد، سیگاری دود میکرد و شروع میکرد به خواندن رمان.
دزدها میامدند؛ چراغ خانه را روشن میدیدند و راهشان را کج میکردند و میرفتند.
اوضاع از این قرار بود تا اینکه اهالی، احساس وظیفه کردند که به این تازه وارد
توضیح بدهند که گرچه خودش اهل این کارها نیست، ولی حق ندارد مزاحم کار دیگران
بشود. هرشب که در خانه میماند، معنیش این بود که خانواده ای سر بی شام زمین
میگذارد و روز بعد هم چیزی برای خوردن ندارد.
بدین ترتیب، مرد درستکار در برابر چنین استدلالی چه حرفی برای گفتن میتوانست
داشته باشد؟ بنابراین پس از غروب آفتاب، او هم از خانه بیرون میزد و همانطور که
از او خواسته بودند، حوالی صبح برمیگشت؛ ولی دست به دزدی نمیزد. آخر او فردی
بود درستکار و اهل اینکارها نبود. میرفت روی پل شهر میایستاد و مدتها به جریان
آب رودخانه نگاه میکرد و بعد به خانه برمیگشت و میدید که خانه اش مورد دستبرد
قرار گرفته است.
در کمتر از یک هفته، مرد درستکار دار و ندارد خود را از دست داد؛ چیزی برای
خوردن نداشت و خانه اش هم که لخت شده بود. ولی مشکلی این نبود. چرا که این
وضعیت البته تقصیر خود او بود. نه! مشکل چیز دیگری بود. قضیه از این قرار بود
که این آدم با این رفتارش، حال همه را گرفته بود! او اجازه داده بود دار و
ندارش را بدزدند بی آنکه خودش دست به مال کسی دراز کند. به این ترتیب، هر شب یک
نفر بود که پس از سرقت شبانه از خانة دیگری، وقتی صبح به خانة خودش وارد میشد،
میدید خانه و اموالش دست نخورده است؛ خانه ای که مرد درستکار باید به آن دستبرد
میزد.
به هر حال بعد از مدتی به تدریج، آنهایی که شبهای بیشتری خانه شان را دزد نمیزد
رفته رفته اوضاعشان از بقیه بهتر شد و مال و منالی به هم میزدند و برعکس، کسانی
که دفعات بیشتری به خانة مرد درستکار (که حالا دیگر البته از هر چیز به درد
نخوری خالی شده بود) دستبرد میزدند، دست خالی به خانه برمیگشتند و وضعشان روز
به روز بدتر میشد و خود را فقیرتر میافتند.
به این ترتیب، آن عده ای که موقعیت مالیشان بهتر شده بود، مانند مرد درستکار،
این عادت را پیشه کردند که شبها پس از صرف شام، بروند روی پل چوبی و جریان آب
رودخانه را تماشا کنند. این ماجرا، وضعیت آشفتة شهر را آشفته تر میکرد؛ چون
معنیش این بود که باز افراد بیشتری از اهالی ثروتمندتر و بقیه فقیرتر میشدند.
به تدریج، آنهایی که وضعشان خوب شده بود و به گردش و تفریح روی پل روی آوردند،
متوچه شدند که اگر به این وضع ادامه بدهند، به زودی ثروتشان ته میکشد و به این
فکر افتادند که "چطور است به عده ای از این فقیرها پول بدهیم که شبها به جای ما
هم بروند دزدی". قراردادها بسته شد، دستمزدها تعیین و پورسانتهای هر طرف را هم
مشخص کردند: آنها البته هنوز دزد بودند و در همین قرار و مدارها هم سعی میکردند
سر هم کلاه بگذارند و هرکدام از طرفین به نحوی از دیگری چیزی بالا میکشید و آن
دیگری هم از ... . اما همانطور که رسم اینگونه قراردادهاست، آنها که پولدارتر
بودند و ثروتمندتر و تهیدستها عموماً فقیرتر میشدند.
عده ای هم آنقدر ثروتمند شدند که دیگر برای ثروتمند ماندن، نه نیاز به دزدی
مستقیم داشتند و نه اینکه کسی برایشان دزدی کند. ولی مشکل اینجا بود که اگر دست
از دزدی میکشیدند، فقیر میشدند؛ چون فقیرها در هر حال از آنها میدزدیدند. فکری
به خاطرشان رسید؛ آمدند و فقیرترین آدمها را استخدام کردند تا اموالشان را در
مقابل دیگر فقیرها حفاظت کنند، ادارة پلیس برپا شد و زندانها ساخته شد.
به این ترتیب، چند سالی از آمدن مرد درستکار به شهر نگذشته بود که مردم دیگر از
دزدیدن و دزدیده شدن حرفی به میان نمیاوردند. صحبتها حالا دیگر فقط از دارا و
ندار بود؛ اما در واقع هنوز همه دزد بودند.
تنها فرد درستکار، همان مرد اولی بود که ما نفهمیدیم برای چه به آن شهر آمد و
کمی بعد هم از گرسنگی مرد.
به نقل از کتاب : شاه گوش میکند؛ ایتالو کالوینو؛

+   رضا ; ٤:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱/۱۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

ترینهای دنیا

سلام...

شاید برای خیلی از ماها دونستن برترینهای دنیا از لحاظ کیفیت و کمیت جالب باشه ...

دیروز که این عکسها رو میدیدم یه نیم ساعتی تو شوک بودم ...

ای کاش این ایران ما هم جایی در این بین داشت تا خودمون رو الان میکشتیم و پز میدادیم  ! 

ببینید دنیا چه خبر شده و ... :

 

 

بزرگترین تالار دنیا در ژاپن :

 
Inside sitting capacity………..18,000   Outside overflow capacity….100, 000 

ظرفیت داخلی : 18،000 نفر

ظرفیت خارجی : 100،000 نفر

 

 

بزرگترین استخر داخل سالن دنیا در کانادا :

 WORLD'S   BIGGEST   INDOOR  SWIMMING-POOL
 
World Water
Park ….. Edmonton, Albert , Canada …………..SIZE….5 Acres

 

 

بزرگترین شرکت (Office) در امریکا :

WORLD'S   BIGGEST   OFFICE   COMPLEX ………… CHICAGO  

Chicago Merchandise Mart….. Illinois , USA   

 

 

بزرگترین مرکز خرید دنیا در چین :

 WORLD'S   BIGGEST   SHOPPING   MALL



South China Mall, Dongguan, China ………892,000 meter-square
Shops on 6 floors

892 هزار متر مربع مساحت این مرکز 6 طبقه میباشد

 

 

بزرگترین فرودگاه دنیا در امریکا :

WORLD'S   BUSIEST  AIRPORT…………… NEW YORK
 
 
J.F.K International Airport
, New York………………..USA

نیویورک

 

بزرگترین پل ارتباطی دنیا در استرالیا :

WORLD'S   WIDEST   BRIDGE……… AUSTRALIA
 
Sydney harbor bridge, Australia
……..16 lanes of car traffic…..8 lanes in the upper floor, 8 in the lower floor

 

 

طویلترین پل ارتباطی دنیا در چین :

 

WORLD'S   LONGEST   BRIDGE…………… CHINA
 
Donghai Bridge , China ……………………32.5 kilo
 meters

32/5 کیلومتر طول این پل میباشد

 

 

بزرگترین کشتی دنیا :

WORLD'S   BIGGEST   PASSENGER-SHIP
 
MS Freedom of the Seas……4300 passenger Capacity Inside

گنجایش 4300 نفر مسافر رو دارد

 

 

بزرگترین هواپیمای ایرباس دنیا - A380 :

WORLD'S   BIGGEST   PLANE……………AIRBUS
 
Airbus A380………..555 Passenger
s

گنجایش 555 نفر مسافر رو دارد

 

 

بزرگترین اتوبوس دنیا :

WORLD'S BIGGEST BUS
 
Neoplan Jumbo - cruiser……..2 in 1 bus….double deck bus……170 passenger capacity

گنجایش 170 نفر مسافر رو دارد

 

 

بلندترین مجسمه دنیا در برزیل :

WORLD'S  HIGHEST STATUE…………….BRAZIL
 
CHRIST THE REDEEMER STATUE…..RIO.D.J………BRAZIL

ریودوژانیرو

 

 

بزرگترین برج دنیا در دبی :

WORLD'S  TALLEST BUILDING……… DUBAI
 

 
Burj Dubai……….900 meters high. To be finally completed 2008

برج دبی ... در حال ساخت ... 900 متر ارتفاع

یادم میاد عید 85 دبی که بودیم اثری از این برج نبود ....

ولی الان که 1 سال و نیم (بخونید فقط 1 سال و نیم) گذشته 65% برج تکمیل شده ...

ما یه برج میلاد رو از سال 1370 داریم میسازیم کانتر روز شمارش از منفی به صفر که میرسه شروع میشه به زیاد شدن و مثبت شدن !! حالا بعد از 5/16 سال کی تکمیل میشه خدا داند !

 

 

بزرگترین قصر دنیا در رومانی :

WORLD'S   LARGEST  PALACE………………….ROMANIA
 
Palace of the Parliament…..
Bucharest , Romania ………. more than 500 bedrooms, 55 kitchens,120 sitting rooms

 

 

بزرگترین استادیوم دنیا در برزیل :

WORLD'S   BIGGEST   STADIUM……….BRAZIL
 
 
MARACANA STADIUM………… RIO
D.J………… BRAZIL……………CAPACITY…199,000

استادیوم ماراکانای ریودوژانیروی برزیل دارای 199،000 نفر گنجایش تماشاگر !!

 

 

گرانترین استادیوم دنیا در انگلستان :

WORLD'S   COSTLIEST   STADIUM……… ENGLAND
 
New WEMBLEY STADIUM, London ….90, 000 capacities…………….cost…..$1.6 billion

استادیوم معروف 90 هزار نفری ویمبلی که بعد از تخریب ، حدود 6/1 بیلیون دلار خرج بازسازی این استادیوم شد

 

 

 

بزرگترین پل ارتباطی بزرگراهها در امریکا :

MOST   COMPLEX   INTER-CHANGE……… TEXAS
 
Interstate 10 Highways Interchange…… Houston , Texas  

هوستون امریکا ...

 یه سلام گرم و داغ به دایی و پسر دایی عزیزم در هوستون

 

 

بزرگترین جرثقیل دنیا در آلمان :

WORLD'S   BIGGEST   EXCAVATOR
 

Built by KRUPP of Germany………….45,500 tons……95 meters high……215 meters long

 

 

بزرگترین مسجد دنیا در پاکستان :

WORLD'S   LARGEST   MOSQUE………………PAKISTAN


Shah Feisal mosque…..
Islamabad …… Pakistan
Inside hall capacity
….35, 000  outside overflow capacity…… 150,000

ظرفیت داخلی : 35،000 نفر

ظرفیت خارجی : 150،000 نفر

 

 

بزرگترین هتل دنیا در امریکا :

WORLD'S   BIGGEST   HOTEL……… LAS  VEGAS
 
MGM Grand Hotel….Las Vegas….6276 rooms

لاس وگاس امریکا ... 6276 اتاق در هتل MGM !

 

 

 

گرانترین هتل دنیا در دبی :

WORLD'S   MOST   EXPENSIVE HOTEL … DUBAI…U.A.E
 
Burj Al Arab Hotel, Dubai….only 7 Star Hotel in the World
Cheapest room…$1000 per night.…..Royal suit…$28,000 per night

تنها هتل 7 ستاره واقعی دنیا  ... برج العرب دبی

ارزانترین اتاق : شبی 1 میلیون تومان ( با در نظر گرفتن 1 دلار = 1000 تومان)

گرانترین سوییت : شبی 28 میلیون تومان !! (شبی یه زانتیا بده بگیر بخواب !!! )

ضمنا هر کسی میخواد وارد برج بشه باید همون دم در 50،000 تومان بده ... لول !

 

 

بزرگترین کلیسا در نیجریه :

WORLD'S   BIGGEST   CHURCH   BUILDING………NIGERIA
 

 
Winners` C hapel…….Canaanland ……….  Otta…..… Nigeria
Inside Sitting Capacity……50,000   Outside Overflow Capacity……250,000

ظرفیت داخلی : 50،000 نفر

ظرفیت خارجی : 250،000 نفر

 

 

بزرگترین معبد کاتولیکای دنیا در ساحل عاج :

WORLD'S   BIGGEST   ROMAN-CATHOLIC CATHEDRAL…………IVORY-COAST
 
 

 

+   رضا ; ۱:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱/۱۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

داستان رز

در اولین جلسه دانشگاه استاد ما خودش را معرفی نمود و از ما خواست که کسی را بیابیم که تا به حال با او آشنا نشده ایم، برای نگاه کردن به اطراف ایستادم، در آن هنگام دستی به آرامی شانه‌ام را لمس نمود، برگشتم و خانم مسن کوچکی را دیدم که با خوشرویی و لبخندی که وجود بی‌عیب او را نمایش می‌داد، به من نگاه می‌کرد.
او گفت: "سلام عزیزم، نام من رز است، هشتاد و هفت سال دارم، آیا می‌توانم تو را در آغوش بگیرم؟"
پاسخ دادم: "البته که می‌توانید"، و او مرا در آغوش خود فشرد.
پرسیدم: "چطور شما در چنین سن جوانی به دانشگاه آمده اید؟"
به شوخی پاسخ داد: "من اینجا هستم تا یک شوهر پولدار پیدا کنم، ازدواج کرده یک جفت بچه بیاورم، سپس بازنشسته شده و مسافرت نمایم."
پرسیدم: "نه، جداً چه چیزی باعث شده؟" کنجکاو بودم که بفهمم چه انگیزه‌ای باعث شده او این مبارزه را انتخاب نماید.
به من گفت: "همیشه رویای داشتن تحصیلات دانشگاهی را داشتم و حالا، یکی دارم."
پس از کلاس به اتفاق تا ساختمان اتحادیه دانشجویی قدم زدیم و در یک کافه گلاسه سهیم شدیم،‌ ما به طور اتفاقی دوست شده بودیم، ‌برای سه ماه ما هر روز با هم کلاس را ترک می‌کردیم، او در طول یکسال شهره کالج شد و به راحتی هر کجا که می‌رفت، دوست پیدا می‌کرد، او عاشق این بود که به این لباس درآید و از توجهاتی که سایر دانشجویان به او می‌نمودند، لذت می‌برد، او اینگونه زندگی می‌کرد، در پایان آن ترم ما از رز دعوت کردیم تا در میهمانی ما سخنرانی نماید، من هرگز چیزی را که او به ما گفت، فراموش نخواهم کرد، وقتی او را معرفی کردند، در حالی که داشت خود را برای سخنرانی از پیش مهیا شده‌اش، آماده می‌کرد، به سوی جایگاه رفت، تعدادی از برگه‌های متون سخنرانی‌اش بروی زمین افتادند، آزرده و کمی دست پاچه به سوی میکروفون برگشته و به سادگی گفت: "عذر می‌خواهم، من بسیار وحشتزده شده‌ام بنابراین سخنرانی خود را ایراد نخواهم کرد، اما به من اجازه دهید که تنها چیزی را که می‌دانم، به شما بگویم"، او گلویش را صاف نموده و‌ آغاز کرد: "ما بازی را متوقف نمی‌کنیم چون که پیر شده‌ایم، ما پیر می‌شویم زیرا که از بازی دست می‌کشیم، تنها یک راه برای جوان ماندن، شاد بودن و دست یابی به موفقیت وجود دارد، شما باید بخندید و هر روز رضایت پیدا کنید."
"ما عادت کردیم که رویایی داشته باشیم، وقتی رویاهایمان را از دست می‌دهیم، می‌میریم، انسانهای زیادی در اطرافمان پرسه می‌زنند که مرده اند و حتی خود نمی‌دانند، تفاوت بسیار بزرگی بین پیر شدن و رشد کردن وجود دارد، اگر من که هشتاد و هفت ساله هستم برای مدت یکسال در تخت خواب و بدون هیچ کار ثمربخشی بمانم، هشتاد و هشت ساله خواهم شد، هرکسی می‌تواند پیر شود، آن نیاز به هیچ استعداد خدادادی یا توانایی ندارد، رشد کردن همیشه با یافتن فرصت ها برای تغییر همراه است."
"متأسف نباشید، یک فرد سالخورده معمولاً برای کارهایی که انجام داده تأسف نمی‌خورد، که برای کارهایی که انجام نداده است"، او به سخنرانی اش با ایراد «سرود شجاعان»پایان بخشید و از فرد فرد ما دعوت کرد که سرودها را خوانده و آنها را در زندگی خود پیاده نماییم.
در انتهای سال، رز دانشگاهی را که سالها قبل آغاز کرده بود، به اتمام رساند، یک هفته پس از فارغ التحصیلی رز با آرامش در خواب فوت کرد، بیش از دو هزار دانشجو در مراسم خاکسپاری او شرکت کردند، به احترام خانمی شگفت‌انگیز که با عمل خود برای دیگران سرمشقی شد که هیچ وقت برای تحقق همه آن چیزهایی که می‌توانید باشید، دیر نیست

+   رضا ; ۱:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱/۱۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

 


 

 دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان میروم و انگشتانم را

برپوست کشیده شب میکشم
 
چراغهای رابطه تاریکند
 
چراغهای رابطه تاریکند
 
کسی مرا به آفتاب
 
معرفی نخواهد کرد
 
کسی مرا به مهمانی گنجشکها نخواهد برد
 
پرواز را به خاطر بسپار
 
پرنده مردنیست

 

فروغ فرخزاد

+   رضا ; ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱/۱٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

غروب دریا

+   رضا ; ٦:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱٢/٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

بعد از یک سال اومدم

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او پی در پی دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشاند

و خواب خفتگان خفته را آشفته سازد

بدینسان بشکند سکوت مرگبارم را

استاد دکتر علی شریعتی

+   رضا ; ٦:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱٢/٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

این وبلاگ بعد از یکسال بروز شد
 امیدوارم از این به بعد همیشه بروز باشه.

+   رضا ; ٤:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱٢/۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

سلام به همه عزيزان

ببخشيدازاينكه ديربه ديرخدمتتون ميرسم

اين هم چندتاجوك براي دوستاني كه گله دارندازاينكه زياد Up Date نيستيم

 يارو زنگ ميزنه آژانس انرژي اتمي: ميگه..ميخوام با دکتور البرادعي ...صحبت کنم......
    البرادعي: بفرماييد
    يارو ميگه: آقاي البرادعي شما دکترين ؟
    البرادعي ميگه: بله من دکترم
    يارو ميگه: پس آخه باسه چي تو آژانس کار ميکني 

به يارو ميگن اسم يه پيامبر رو بگو ؟ ميگه : سوج !! ميگن اينو ديگه از کجا آوردي ؟
      ميگه خودم پشت يه اتوبوس ديدم نوشته  (( يا سوج ))

از يه آمريکايي ميپرسند چرا اومدين عراق ميگه چون امام حسين طلبيد
!!
      ميگن کي ميريد؟ ميگه : هروقت امام رضا طلبيد !!!

عباس قادري ثابت کرد خوانندگي تيپ نمي خواد ، هايده ثابت کرد خوانندگي هيکلم نمي خواد،

       شماعي زاده ثابت کرد اتفاقن خوانندگي صدا هم نمي خواد

يارو ميگه عجيبه! ميگن چي؟  ميگه 100،000 نفر ،22 بازيکن، 3 داور،
      عجيبه! ميگن چيش عجيبه؟  ميگه کفتره همه رو ول کرد ريد به من!

يارو صبح ميره مغازه و کرکره رو بالا ميکشه و ميگه بسم الله رحمان الرحيم وارد
     ميشه بعدش ميبينه همه مغازه رو خالي کردن !!! کرکره رو ميکشه پايين و
     ميگه صدق الله علي العظيم

غضنفر به اتاق رئيسش رفت و گفت: آقاي رئيس من براي ازدواج دو روز مرخصي

      مي خوام. رئيس گفت : شما که يه هفته تعطيلي داشتين چرا ازدواج نکردين؟
      غضنفر گفت : آخه نمي خواستم تعطيلاتم رو خراب کنم !!!

مامانه به بچه هه ميگه ميدونم شيطون گولت زد موهاي خواهرتو کشيدي! بچه هه ميگه

     آره ولي لگدي که زدم تو شيکمش ابتکار خودم بود

آبادانيه ميره تهرون سوار اتوبوس ميشه ، به راننده بليط ميده ، راننده ميگه آقا اين بليط

ماله آبادانه !!
 آبادانيه ميگه : کوکا چيشتو خو ب باز کن ! روش نوشته آبادان و حومه
!

زن: اگه امشب نيايي بريم خونه مامانم ديگه منو نمي‌بيني! مرد: براي چي؟ زن: واسه اينكه چشماتو درمي‌آرم!

يارو داشت اظهار نظر مي‌كرد: اين جلال آل احمد كه هي ازش تعريف مي‌كنن، فقط يه كتاب خوب نوشته كه اسمش بوف كوره. يكي گفت: بوف كور كه مال صادق هدايته! یارو  گفت: ديگه بدتر، يه كتاب خوب داره، اونم صادق هدايت براش نوشته!؟




 

+   رضا ; ٢:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

تشكرازهمه عزيزان

آسايش دوگيتي تفسير اين دوحرفست                                  بادوستان مروت بادشمنان مدارا

ازهمه دوستان خوبم كه لطف كردندوبرام پيغام گذاشتندممنونم

آرش عزيز- عباس عزيزودست ناشناسم وخلاصه ازهمه دوستان خوبي كه هميشه به من لطف داشتندوخواهندداشت صميمانه ممنونم

مطلب ديروزهم به انتخاب آرمان عزيزوبه عشق اوبود.

موفق وسلامت باشيد.
 

+   رضا ; ۳:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

سلام دوستان

دوستان خوب من سلام

من ازامروزبااين وبلاگ درخدمت شماهستم وبه راهنمائئهاي خوبتون احتياج دارم

منتظر نظراتون هستم

 

+   رضا ; ٢:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۱
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir